خرید بک لینک

درباره سایت

نامه ای برای فابرکاستل

امکانات وب

منم و یک چمدان بزرگ پر از دوست داشتنت، مسافر راهیم که مقصدی ندارد، زل زده به یک نقطه، به محلی نا معلوم که نگاه سردت را به خاطرم می آورد. منم و یک شب پاییزی و دستانی سرد، گرمایی که به فراموشی آرام می رود، پلک می زنم که بدانی وقت رفتن است، مرده ای که هرگز مرا به یاد نمی آورد. منم و یک دل سیر پر از دلخ

برچسب: نویسنده: پندار امینی تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 19:01

زندگی نشد نخواهد داشت اگر امپراطوری قلبم متعلق به کس دیگری جز تو باشد؛ در این مختصات صفر، سربازانی آماده نبرد با کسانی هستند که علیه این تمدن قدمی بردارند؛ پنبه را از گوش هایت بردار تا واضح تر بشنوی صدای شیپور قلمروی را که برای جنگ دندان می خاید و فریاد می زند: "نزدیک نشوید؛ این امپراطوری متعلق به

برچسب: نویسنده: پندار امینی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:16

اون یکی خطاب به بغلیش [در حالی که داشت قوطی نوشابه رو توی دستش له می کرد]: "می دونی مرد، من از آدم های قانونمند خیلی بدم میاد، اونا از هر چیزی سر در میارن، می دونن توی اون کتاب کوفتی چی نوشته، حتی بند به بندشم برات از بَرّن! اینقدر تو کارشون جدی و گوشت تلخن که حتی نمیشه با یه بشکه عسل قورتشون داد؛ ا

برچسب: نویسنده: پندار امینی تاريخ: جمعه 19 خرداد 1396 ساعت: 6:16

گرمای شدیدی حاکم بود؛ ما توی صف بانکی برای انجام یه سری کارهای اداری ایستاده بودیم و توی موجی از شلوغی به این سمت و اون سمت کشیده می شدیم؛ توی این گیر و دار رو کردم بهش و گفتم: "تا حالا به تفاوت بین شهرت و قدرت فکر کردی؟ تا حالا فکر کردی این دو کلمه

برچسب: نویسنده: پندار امینی تاريخ: سه شنبه 2 خرداد 1396 ساعت: 7:41

صفحه بندی